
سیارۀ هفتم سیارۀ کوچکی بود؛
آنقدر که اگر با قدمهای کوتاه دورش راه میرفتی،
نیمروزی نمیگذشت که دوباره به نقطۀ اول برمیگشتی.
وقتی به این سیاره رسیدم، آسمانش خاکستری بود و خورشید،
خسته و کمرنگ، پشت ابرهای نازک پنهان شده بود.
آنجا، مردی زندگی میکرد با موهای سفید و عینکی گرد.
روی نیمکتی چوبی نشسته بود و عقربههای ساعتهای قدیمی را روغنکاری میکرد.
نزدیکش شدم و گفتم: «سلام. شما کی هستی؟»
سرش را بلند کرد، لبخند زد و گفت: «من ساعتسازم. مراقب زمانم.»
گفتم: «زمان که نمیشکنه! مراقب چی هستی؟»
گفت: «زمان از همهچیز شکنندهتره.
آدما حواسشون نیست. یههو میافته و میشکنه و تا به خودت بیای، میبینی سالها گم شده.»
کنارش نشستم. صدای تیکتاک ساعتها دورم را گرفته بود.
گفتم: «روی سیارۀ قبلی، مردی رو دیدم که فقط حساب پولهاش رو داشت، ولی تو فقط
ساعتها رو میشمری؟»
نفس عمیقی کشید: «من نمیشمرم. گوش میدم. هر ساعت، حرفی برای گفتن داره.
یکی آه میکشه، یکی میخنده، یکی دلتنگه.»
سکوت کردیم. بعد گفت: «تو از کجا اومدی؟»
گفتم: «از سیارۀ خودم. اونجا یه گل دارم، با غرور زیاد و عطری که گاهی فقط وقتی دلتنگش
میشم، حسش میکنم.»
نگاهم کرد: «و دلت براش تنگ شده؟»
سرم را تکان دادم: «خیلی. ولی باید سفر میکردم تا بفهمم چقدر برام عزیزه.»
ساعتساز لبخند زد: «گاهی باید زمان رو دور بزنی تا دلتنگیت رو ببینی. آدما فراموش کردن
که وقت رو نه برای کار که برای دوستداشتن باید نگه دارن.»
گفتم: «پس تو زمان رو تعمیر نمیکنی، بلکه دلها رو بیدار میکنی؟»
ساعتساز لبخند زد و گفت: «شاید. من فقط یادآوری میکنم که زمان، هدیهست، نه دشمن.
هدیهای که باید بهموقع بازش کرد؛ با دلتنگی، با لبخند، با دوست داشتن. مردم فکر میکنن
زمان برای رسیدنه، اما گاهی زمان فقط برای موندنه؛ کنار کسی، کنار گلی، کنار خودت.»
بلند شدم. هوا کمکم روشن میشد. گفتم: «تو خیلی شبیه یکی هستی!»
چشمهایش برق زد: «شاید پدربزرگت باشم. گاهی زمان، آدمها رو از یاد میبره، ولی عشق رو نه.»
پیش از رفتن، یکی از ساعتهای کوچکش را به من داد و گفت:
«هر وقت دلت برای گلت تنگ شد، این رو نگاه کن. اگه عقربهاش هنوز میچرخه،
یعنی وقت داری که برگردی، قبل از اون که دیر بشه.»
با او خداحافظی کردم. وقتی از سیارهای که زمان هدیه میداد گذشتم،
گل سرخ من توی ذهنم بود و یک جمله در دلم روشن شده بود:
«زمانی که صرف دوست داشتن کسی میکنی، همان چیزی است که او را خاص میکند.»
